
این پست ثابت است وبقیه در زیر قرار دارن













این وب
فرشادمه
اون یکیم اون یکی وب منه
all you want of fun دیوونه خونه
اینم وبای حسین و اهورا دوستای عزیزمه یه سری بزنین پشیمون نمیشین













بچه ها تو ادامه مطلب این پست
چندتا عکس توپ واستون گذاشتم
که نماد هفت گناه اصلیه
حتما ببینین پشیمون نمیشین
ادامه مطلب
قبل هر چیزی سلام به همه دوستای گل خودم
این یه اپم دیگه پر عکس و مطلب
و اینا و ببخشید اگه طولانیه ![]()
همشم تقدیم به فرشاد
عزیزم
که هیچوقت تنهام نذاشت و همیشه بهترین بود برام![]()

قبل این که اپمو بخونین من به یه بازی دعوت شدم
پس اول اینو بخونین بعدشم همین دیگه خب
راستی روش بازی اینطوریه که هر کدوم کلمه هارو
که دیدین اولین چیزی که به ذهنتون رسید
باید جلوش بنویسین
دریا: انگار همیشه پیشمه
قهوه:تنها مزه تلخی که واقعا دوسش دارم
غرور: هیچوقت نمیذارم کسی بشکنش
مدرسه: فراموش نشدنی
دفتر: علاقه ای به نوشتن تو دفتر رو ندارم .
تو نت نوشتن واسم جذاب تره
مدیر:معمولا دورو بر یه همچین موجودی نمی پلکم
قرمه سبزی: شاید یه روزی کلم این بورو داد.!!! نمیدونم!!!
ریاضی: خشک و بی روح
اهنگ: بهم ارامش میده
ماه رمضون:همیشه منتظرو دلتنگ لحظه های این ماهم
استخر: اگه پر توپ باشه بهتره.
ابگوشت:
بجه بودم دوست داشتم. الان نه اصلا![]()
روزنامه :نمیخونم . شاید صفحه حوادث رو خوندم.
کودکی: کاش همیشه پیشم بمونه و تنهام نذاره
راستی در اخرم از هفت نفر واسه ادامه بازی دعوت میکنم
....فرشادم....طناز خانوم....مهسا جون(باکتری کوچولو)....
....غزل خاله خانوم....اهورای عزیز....گینگیلی گامبو....
....نرگس خانوم(ضدپسر)....
خب بریم سر اپ اصلیمون
از بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به اين دنيا نمي رسيد.
از همون اول كم نياوردم، با ضربه دكتر
چنان گريهاي كردم كه فهميد جواب «هاي»،
«هوي» است. هيچ وقت نگذاشتم هيچ
چيز شكستم بدهد، پيدرپي شير
ميخوردم و به درد دلم توجه نمي كردم!
اين شد كه وقتي رفتم مدرسه از همه هم
سن و سالهاي خودم بلندتر بودم و همه ازم
حساب ميبردند. هيچ وقت درس نخوندم،
هر وقت نوبت من شد كه برم پاي تخته زنگ ميخورد.
هر صفحهاي از كتاب را كه باز مي کردم،
جواب سوالي بود كه معلمم از من ميپرسيد.
اين بود كه سال سوم، چهارم دبيرستان كه بودم،
معلمم كه من را نابغه ميدانست منو
فرستاد المپياد رياضي!
تو المپياد مدال طلا بردم! آخه ورق من گم
شده بود و يكي از ورقهها بي اسم بود،
منم گفتم اسممو يادم رفته بنويسم!
بدون كنكور وارد دانشگاه شدم هنوز يك ترم
نگذشته بود كه توي راهروي دانشگاه يه دسته
عينك پيدا كردم، اومدم بشكنمش كه خانمي
سراسيمه خودش را به من رسوند و از اين
كه دسته عينكش رو پيدا كرده بودم حسابي
تشكر كرد و گفت: نيازي به صاف كردنش نيست
زحمت نكشيد اين شد كه هر وقت چيزي از زمين
برميداشتم، يهو جلوم سبز مي شد و از
اين كه گمشدهاش را پيدا كرده بودم حسابي
تشكر مي كرد. بعدا توي دانشگاه پيچيد:
دختر رئيس دانشگاه، عاشق ناجياش شده،
تازه فهميدم كه اون دختر كيه و اون ناجي كيه!
يك روز كه براي روز معلم براي يكي از استادام
گل برده بودم يكي از بچهها دسته گلم رو
از پنجره شوت كرد بيرون، منم سرك كشيدم
ببينم كجاست كه ديدم افتاده تو بغل اون دختره!
خلاصه اين شد ماجري خواستگاري ما
و الان هم استاد شمام!
كسي سوالي نداره؟

چند توصیه مهم برای روز کنکور
1- دواطلبان عزيز ساعت شروع امتحان
2- شديداً دادن ناهار در حين آزمون را تكذيب
تذكر ضروري: سانديسش هم از اين صد تومني
3- درست است كه مي گويند با لباس راحت
4- از آوردن گوشي همراه، دستگاه پلي استيشن
5- از كشيدن سيگار، اكس تركاندن، انجام
6- استرس زيادي نداشته باشيد، با عدم
نتيجه گيري پاياني: علم بهتر است
يا ثروت؟ !معلومه مدرك... مدرك!

مرگ مشکوک ساعت ۱۱
چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه
یک بیمارستان معروف، بیماران یک تخت
به خصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای
یکشنبه جان می سپردند و این موضوع
ربطی به نوع بیماری و شدت و ضعف مرض
آنان نداشت. این مسئله باعث شگفتی
پزشکان آن بخش شده بود، به طوری
که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی
و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد
دیگر در ارتباط می دانستند. کسی قادر به
حل این مسئله نبود. که چرا بیمار آن تخت
درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه
می مرد. به همین دلیل گروهی از پزشکان
متخصص بین المللی برای بررسی موضوع
تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها
بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد
که در اولین یکشنبه ماه، چند دقیقه قبل از
ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده
این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند. در محل
و ساعت موعود، بعضی صلیب کوچکی در
دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین
فیلمبرداری با خود آورده و... دو دقیقه به
ساعت ۱۱ مانده بود که « پوکی جانسون »
نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد.
دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات
( Life support system ) را از پریز برق درآورد و
دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد!

جواب مسئولان در موارد خواص
یعنى: جواب سوال شما را نمى دانم!
2. این موضوع پس از روزها تحقیق و بررسى
یعنى: این موضوع را بطور تصادفى فهمیدم!
3. نحوه عمل سیستم بسیار جالب
یعنى: سیستم کار مى کند و این براى
4. کاملا انجام شده
یعنى: تنها راجع به 10 درصد کار برنامه
5. ما تصحیحاتى روى سیستم انجام دادیم
یعنى: تمام طراحى ما اشتباه بوده و ما
6. پروژه به دلیل بعضى مشکلات دیده نشده،
یعنى: تاکنون روى پروژه دیگرى کار مى کردیم!
7. ما پیش بینی مى کنیم...
یعنى: 90 درصد احتمال خطا مى رود!
8. این موضوع مستند نشده...
یعنى: تاکنون کسى از اعضا تیم پروژه به این
9. پروژه طورى طراحى شده که کاملا
یعنى: هرگونه مشکلات بعدى ناشى
10. تمام انتخاب اولیه به کنار گذاشته شد.
یعنى: تنها فردى که این موضوع را مى فهمید
11. کل کوشش ما براى این است
یعنى: ما آنقدر از زمان بندى عقبیم که هر چه
12. تحویل پروژه براى فصل آخر سال آینده
یعنى: که تا آن زمان ما مى توانیم مقصر تاخیر
13. روى چند انتخاب به طور هم زمان در حال کار هستیم.
یعنى: هنوز تصمیم نگرفته ایم چه کنیم!
14. تا چند دقیقه دیگر به این موضوع مى رسیم.
یعنى: فراموشش کنید، الان به اندازه کافى مشکل داریم!
15. حالا ما آماده ایم صحبت هاى شما را بشنویم.
یعنى: شما هر چه مى خواهید صحبت کنید
16. به علت اهمیت تئورى و عملى این موضوع...
یعنى: به علت علاقه من به این موضوع!
17. سه نمونه جهت مطالعه شما انتخاب
یعنى: طبیعتا بقیه نمونه ها واجد مشخصاتى
18. بقیه نتایج در گزارش بعدى ارائه مى شود.
یعنى: بقیه نتایج را تا فشار نیاورید نخواهیم داد!
19. ثابت شده که ...
یعنى: من فکر می کنم که ...!
20. این صحبت شما تا اندازه اى صحیح است.
یعنى: از نظر من صحبت شما مطلقا غلط است!
21. در این مورد طبق استاندارد عمل خواهیم کرد.
یعنى: از جزئیات کار اصلا اطلاع ندارید!

منطقه ۴
روزی نیم ساعت برق نباشد جهت اعمال قانون و یکنواخت سازی .
منطقه ۵
روز ۲ ساعت به اضافه ۵ ساعت تنبیه سال
منطقه ۶
صبح ها که نور کافیست برق نباشد برای
منطقه ۷
بیخود کردن برق می خواهند یک روز درمیان
منطقه ۸
منزل مادر خانم بنده آنجاست همیشه برق باشد .
منطقه ۹
منزل خودمان آنجاست جهت رعایت عدالت فقط ۲۰
منطقه ۱۰
منزل باجناق آنجاست، آنچنان برق برود و بیاید
منطقه ۱۱
به کل برق نباشد ( دلیل خواستند گاز قطع شود) .
منطقه ۱۲-۱۳
بچه محل های قدیم آنجا سکونت دارند عاشق
منطقه ۱۴-۱۵-۱۶
به علت ازدیاد اراذل برای از بین بردن پتوق ها
منطقه ۱۸-۱۹-۲۰
روزی نیم ساعت به دلخواه شهردار مناطق .
منطقه ۲۱-۲۲
بخشنامه شود که اختراع برق توسط ادیسون شایعه بوده .


آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده
بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند
یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید


ادامه مطلب
وای بچه ها بیاین ببینین اینارو چقد توپ تزیین کردن
من که دهنم وا مونده
I
my Farshad ![]()

I
my Farshad ![]()

I
my Farshad ![]()

I
my Farshad ![]()

I
my Farshad ![]()

I
my Farshad ![]()
این پایینی مخصوص فرشادمه ها

I
my Farshad ![]()

I
my Farshad ![]()

I
my Farshad ![]()

I
my Farshad ![]()

I
my Farshad ![]()

I
my Farshad ![]()

I
my Farshad ![]()

I
my Farshad ![]()

I
my Farshad ![]()
همه اینارم تقدیمشون میکنم به فرشاد عزیزم
I
my Farshad ![]()
راستی بچه ها از اونجایی که من خیلی شکموم
چندتا عکس غذام تو ادامه مطلب گذاشتم
حتما ببینین
I
my Farshad
ادامه مطلب
شبا پیغام می دادم از برایش
به من می گفت هیجده ساله هستم
تو اسمت را بگو، من هاله هستم
بگفتم اسم من هم هست فرهاد
ز دست عاشقی صد داد و بیداد
بگفت هاله ز موهای کمندش
کمان ِابرو و قد بلندش
بگفت چشمان من خیلی فریباست
ز صورت هم نگو البته زیباست
ندیده عاشق زارش شدم من
اسیرش گشته بیمارش شدم من
ز بس هرشب به او چت می نمودم
به او من کم کم عادت می نمودم
در او دیدم تمام آرزوهام
که باشد همسر و امید فردام
برای دیدنش بی تاب بودم
زفکرش بی خور و بی خواب بودم
به خود گفتم که وقت آن رسیده
که بینم چهره ی آن نور دیده
به او گفتم که قصدم دیدن توست
زمان دیدن و بوییدن توست
ز رویارویی ام او طفره می رفت
هراسان بود او از دیدنم سخت
خلاصه راضی اش کردم به اجبار
گرفتم روز بعدش وقت دیدار
رسید از راه، وقت و روز موعود
زدم از خانه بیرون اندکی زود
چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت
توگویی اژدهایی بر من آویخت
به جای هاله ی ناز و فریبا
بدیدم زشت رویی بود آنجا
ندیدم من اثر از قد رعنا
کمان ِابرو و چشم فریبا
مسن تر بود او از مادر من
بشد صد خاک عالم بر سر من
ز ترس و وحشتم از هوش رفتم
از آن ماتم کده مدهوش رفتم
به خود چون آمدم، دیدم که او نیست
دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست
به خود لعنت فرستادم که دیگر
نیابم با چت از بهر خود همسر
بگفتم سرگذشتم را به «نیما»
به شعر آورد او هم آنچه بشنید
که تا گیرند از آن درس عبرت
سرانجامی ندارد قصّه ی چت

همه تن چشم شدم. دنبال ID تو گشتم.
شوق دیدار تو لبریز شد از Case وجودم.
شدم آن User دیوانه که بودم.
وسط صفحه دسکتاپ، ROOM ياد تو درخشيد
DING صد پنجره پيچيد
شکلکي زرد، بخنديد
یادم آمد که شبی با هم از آن Room گذشتیم.
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم.
تو همه راز های Hack ریخته در Booter های سیاهت.
من همه محو تماشای PM هایت.
Talk صاف و Room آرام، بخت خندان و زمان رام.
منو تو (و بقیه) همه دلداده به آواز روی Voice.
یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن.
لحظه ای چند بر این Room نظر کن.
Chat آیینه عشق گذران است.
تو که امروز نگاهت به ای میلی نگران است.
باش فردا که دلت با ID دگران است.
تا فراموش کنی چندی از این Room سفر کن.
با تو گفتم حذر از Room ندانم...
ترک chat کردن، هرگز نتوانم، نتوانم
روز اول که emailام به تمناي تو پر زد
مثل spam، توی Inbox تو نشستم
تو Delete کردي ولي من نرميدم، نگسستم
باز گفتم که تو يک Hacker و من User مستم
تا به دام تو در افتم Room ها رو گشتم و گشتم
تو مرا Hack بنمودي، نرميدم، نگسستم
Roomي از پايه فرو ريخت
Hackerي، Ignore تلخي زد و بگريخت
Hard بر مهر تو خنديد
CPU از عشق تو هنگيد
رفت در ظلمت شب، آن شب و شبهاي دگر هم
نگرفتي دگر از User آزرده، خبر هم
نکني ديگر از آن Room گذر هم
بي تو اما، به چه حالي من از آن Room گذشتم!
...
...
...
...
فرشته پاسخ داد؛ ببخشید، وقتی داشتی از خیابون رد می شدی نشناختمت!
1) سال 52 جمعه داريم و ميدانيد كه جمعه ها فقط براي
2) حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني است
3) در هر روز 8 ساعت خواب براي بدن لازم است كه جمعا" 122 روز
4) اما سلامتي جسم و روح روزانه 1 ساعت تفريح را ميطلبد كه
5) طبيعتا" 2 ساعت در روز براي خوردن غذا لازم است كه در
6) 1 ساعت در روز براي گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفني
7) روزهاي امتحان 35 روز از سال را به خود
8) تعطيلات نوروز و اعياد مختلف دست كم 30
9) در سال شما 10 روز را به بازي
10) در سال حداقل 3 روز به بيماري
11) سينما رفتن و ساير امور شخصي هم 2 روز
12) 1 روز باقي مانده همان روز تولد شماست.
اميدي براي قبولي در دانشگاه داشته باشد
دكتر در حالي كه قيافه نگراني به خودش گرفته بود گفت :
"اين عمل ، كاملا در مرحله أزمايش ، ريسكي و
اعضا خانواده در سكوت مطلق به گفته هاي دكتر گوش
دكتر بلافاصله جواب داد :"5000$ براي مغز يك مرد و 200$ براي مغز يك زن ."
موقعيت نا جوري بود , أقايون داخل اتاق سعي
بالاخره يكي طاقت نياورد و سوالي كه پرسيدنش آرزوي
دكتر با معصوميت بچگانه اي براي حضار داخل اتاق






